محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3846
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« من نبيذ نخواهم نوشيد « كه از ابو مرضيهء سگ مىترسم » گويد : عبد الرحمان چيزى را كه قتيبه با طرخون دربارهء آن صلح كرده بود بگرفت و گروگانهايى را كه به نزد وى بود بداد . آنگاه عبد الرحمان پيش قتيبه بازگشت كه به بخارا بود و از آنجا سوى مرو بازگشتند . گويد : سغديان به طرخون گفتند : « تو به خوارى رضا دادى و باج دادن را خوش داشتى ، پيرى فرتوتى و ما را به تو حاجت نيست . » گفت : « هر كه را خواهيد به سالارى برداريد » گويد : پس غوزك را به سالارى برداشتند و طرخون را محبوس كردند . طرخون گفت : « از پس شاهى بجز كشته شدن نيست اين كار به دست خودم باشد بهتر از آنست كه ديگرى انجام دهد . » و بر شمشير خويش تكيه داد تا از پشت وى درآمد . گويد : اين كار را با طرخون وقتى كردند كه قتيبه به سيستان بازگشت و غوزك را سالار كردند . ولى باهليان گويند : قتيبه سوى شاه شومان رفت و مقابل قلعهء وى منجنيقها نهاد ، از جمله منجنيقى كه آن را فحجاء مىناميد . نخستين سنگى كه انداخت به ديوار خورد ، سنگ ديگر انداخت كه در شهر افتاد ، پس از آن سنگها پياپى به شهر افتاد و يكى از آن در مجلس شاه افتاد و به يكى خورد و او را كشت قتيبه قلعه را به زور گشود ، آنگاه سوى كس و نسف بازگشت . سپس سوى بخارا رفت و در دهكده اى فرود آمد كه آتشكده اى آنجا بود با خانهء خدايان كه در آنجا طاوسها بود و آن را جايگاه طاوسان ناميدند . پس از آن سوى سغد جايگاه طرخون روان شد كه آنچه را بر سر آن صلح كرده بود از وى بگيرد و چون بگرفت سوى بخارا بازگشت و بخاراخذاه را كه جوانى نوسال بود شاه بخارا كرد و كسى را كه بيم داشت با وى مخالفت بكند بكشت . آنگاه راه آمل گرفت و سوى مرو رفت .